
من از عمق وجودم و
من... از پس کوچه های روح و جانم
میخوام داشته باشم واز جوی های جاری قلبم
عشق تو رو...به خدا دوستت دارم
نور چشمای تو رو

نگاه اولت بر من اثر کرد
نگاه دومت عاشقترم کرد
نگاه سومت ديوانه ام کرد
نگاه چهارمت خاکسترم کرد
مــــرا در غــــربت فــــردا رهــــــا کـرد
دلـــــــم در حســــــرت دیــــدار او مــانـد
مــرا چشــــم انتـــظار کوچــه ها کـرد
به من می گفـت تنــهایی، غــریب اسـت
ببیــن با غــربتـش با من چــه ها کـرد
تمـــــــام هستــــی ام بـود و نـدانست
که در قلبــــــــم چه آشــوبی به پا کـرد
و او هـــرگز شکستنـــم را نفـهـمیــ

اگه کلمه دوست دارم نمایشگر عشق خدایی من نسبت به توست
اگه کلمه دوست دارم راضی کننده و تسکین دهنده قلبهاست
اگه کلمه دوست دارم پایان همه جدایی هاست
اگه کلمه دوست دارم نشانگر اشتیاق راستین من نسبت به توست
اگه کلمه دوست دارم کلید زندان من و توست
پس با تمام وجود فریاد میزنم
دوستت دارم



+ نوشته شده در شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 16:45  توسط محمد ع
|
خوبی دیگه تموم شده
منم مثل خودت بدم
منم می خوام دروغ بگم
منم دو رنگی بلدم 
کاری به کارت ندارم
قصه من گلایه نیست
طعنه به تو نمی زنم
طعنه به ماجرا زدم



خوب می دونم که این روزها یکی دیگه کنارته
مبارکه هم واسه تو هم واسه اون که یارته

خورشید با تمامی زیبایی و جلالش در پایان هر روز غروب
می کند ولی افتاب عشق تو جاودانه در قلب من است
@@@.....................@@@@...........@@@.................@@......@@@@@@@@@..... @@@.................@@........@@.........@@@..............@@.......@@@................@..... @@@................@@..........@@..........@@@...........@@........@@@..........@........... @@@...............@@............@@...........@@@........@@.........@@@@@@@........... @@@...............@@............@@.............@@@.....@@..........@@@@@@@........... @@@..........@...@@..........@@...............@@@...@@...........@@@..........@........... @@@@@@@....@@........@@.................@@@.@@............@@@................@..... @@@@@@@......@@@@@......................@@@@..............@@@@@@@@@...
+ نوشته شده در دوشنبه دهم اردیبهشت 1386ساعت 14:46  توسط محمد ع
|
***من هنوز عاشقتم***
مي نويسم براي تو اي كه از من دور شده اي بخوان
و باور كن. هم براي تو مي نويسم هم براي قلبم. تعجب
نكن كه ديگه واسه چي به قلبم آخه قلب من هميشه
با توست اول تو اي دل من بس است ديگر تا كي دلخوشي
با جملاتي چون به عشق تو اسيرم براي تو مي ميرم
هرگز نرود ياد تو از دل من مگر آنروز كه در خاك
شود منزل من و.... نه ديگر اين جملات نمي تواند مرحمي
باشد بر دل زخم خورده ام. جملاتي كه در نگاه اول پر از
احساس ولي در باطن .... و اينك تو اي نامهربان:شبها
چشم هايت براي من مي گريست و روزها منتظر نگاه من
( واسه جور شدنش اين تيكه رو گفتم ) ولي امروز فقط
براي فريب دادن بيدار مي شوند ابروانت چون كمندي بود
ولي امروز فقط براي ساز مخالف زدن به كار مي رود
+ نوشته شده در دوشنبه دهم اردیبهشت 1386ساعت 14:34  توسط محمد ع
|
+ نوشته شده در یکشنبه نهم اردیبهشت 1386ساعت 19:20  توسط محمد ع
|
+ نوشته شده در دوشنبه ششم فروردین 1386ساعت 16:6  توسط محمد ع
|
i loveyou
welcom
golzar_mir
+ نوشته شده در سه شنبه هفتم آذر 1385ساعت 1:54  توسط محمد ع
|
بر شانه ام ای شاخه نیلوفرینم تکیه کن
تا غم بر تکیه گاهی را به چشمانت نبینم

برای آرزوهایی که میمیرن
سکوتی میکنم سنگین تر از فریاد
+ نوشته شده در سه شنبه هفتم آذر 1385ساعت 1:37  توسط محمد ع
|
من ازین پس به همه عشق جهان میخندم
به هوس بازی این بی خبران میخندم
هرکه آرد سخن از عشق به آن میخندم
خنده من از گریه غمگین تر است
کارم از گریه گذشته است به آن میخندم

به تو می اندیشم ای سراپا همه خوبی
تک وتنها به تو می اندیشم
همه وقت وهمه جا
من به هر حال که باشم به تو می اندیشم
تو بدان این را تنها تو بدان تو بیا .........
تو بمان با من تنها تو بمان
جای مهتاب به تاریکی شب تو بتاب
من فدای تو به جای همه گلها تو بخند
اینک من که به پای تو در افتادم باز
ریسمانی کن از ان موی دراز
تو بگیر تو ببند تو بخواه...........

+ نوشته شده در سه شنبه هفتم آذر 1385ساعت 0:53  توسط محمد ع
|
خدايا به من بگو عشقا راستا" يا دروغ
اي خدا خداي من عشق من مثل يه رود
اي خدا روزي بياد دلامون عاشق بشه
انتظارو ميكشيم اون روز از راه بريسه
+ نوشته شده در پنجشنبه دوم شهریور 1385ساعت 2:53  توسط محمد ع
|
زندگی بی عشق
زندگی ايی ست متروکه
خيلی متروکه تر از يک جنازه
اگر تو را از دست بدهم


مطمئنا اين ذره ناچيز شادی را نيز از دست ميدهم
اصلا نميتوانم تصور کنم که تو را از دست بدهم
هر روز با خود می گويم:
اميد داشته باش به روزی که اتفاقی بيفتد!!!


فرشتگان روزي از خدا پرسيدند : بار خدايا تو كه بشر را
اينقدر دوست داري غم را ديگر چرا آفريدي؟ خداوند گفت :
غم را بخاطر خودم آفريدم چون اين مخلوق من كه خوب
مي شناسمش تا غمگين نباشد به ياد خالق نمي افتد..؟؟؟













+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم مرداد 1385ساعت 10:44  توسط محمد ع
|